تبليغاتX
فتراق

فتراق

دردهای من/ گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست/ درد مردم زمانه است

معلم و زيستِ درحاشيه ها

معلم و زيستِ درحاشيه ها

هرسال با فرارسيدن ارديبهشت ماه وپايان سال تحصيلي،به ويژه متناسب با روزمعلم، نقش وجايگاه رفيع ِمعلمي ازسوي طيف هاي مختلف وافراد متفاوت به ياد آورده مي شود.ازسوي اولياي اموروعده اي احتمالاً داده مي شود واحياناً ازسوي كارشناسان، فريادي سر داده مي شود كه ازلوازم توسعه ي هركشور،آموزش وپرورش است ودراين بين معلم نقش انكارناپذيري دارد.پاي ثابت اين ارج گذاري ها،تبريك دانش آموزان است كه بنا به احوال ودرمواقعي به تظاهر،درودي نثارمعلم عزيزخود مي نمايند واگرحسي نباشد آن راهم بي خيال مي شوند.اما هستند كساني كه  بخت را بامعلمان يارمي دانند كه چنين شغلي را انتخاب كرده اند چرا كه هميشه ي روزگار تعطيل هستند.در اين شرايط،سخن از له شدن معلمان زيربارمشكلاتِ اقتصادي كه دامن گيرآنان است وهرروز درهواي آن دم مي زنند گفته اي به غايت تكراري است. اگربگوييم اين مشكلات،موجب تنزل اجتماعي و ازدست دادن پايگاه اجتماعي معلمان شده است بيراه نرفته ايم.البته گل بود وبه سبزه نيز آراسته شد زماني كه هرروز شاهدهستيم اين معلمان عزيز،دست به گريبان دوستي،همسايه اي يا بيگانه اي اند كه ضمانتش را عهده دار شده اند و اكنون از پرداخت بدهي خود سر بازمي زنند. با اين تفاسيرسخن از شان ِاجتماعي معلم ،بيشتر به مزاح مي ماند تا حرفي از روي واقعيت.

با مشكلاتي ازاين دست كه هرروزه معلمان،درزيستِ روزمره ي خود حس مي كنند،معلم ؛هم دچار"دلسردي ازنقش" شده است وهم "فشار نقش"، به اين معنا كه در انجام نقشي كه ازاوانتظارمي رود بامشكل مواجه گشته ودرايفاي نقش خود دچار شكست شده است.بدينسان شاهديم كه "حاشيه ها" براي معلمان پررنگ شده و" متن"كم نوروبي رونق گشته است.جامعه اي كه از معلمان انتظاري در خوروشايسته در ايفاي نقش خود رادارد اما همزمان شاهد فروغلطيدن ايشان درحاشيه هايي است كه تمام زيستِ او را درچنبره ي خود گرفته است.به نظرمي رسد با تنزل واز دست دادن جايگاه اجتماعي ،" امنيت ذهني" ايشان به خطرافتاده ومتعاقبش،اميد به آينده به مُحاق رفته است.

جلال آل احمد درعرصه آموزش وپرورش،اميد خود رابه شخصيت هاي برجسته،فداكار واصولي؛مي بندد تا ساماني به اين برزخ ونابساماني اجتماعي بدهند.اووظايف سنگيني براي فرهنگ وفرهنگيان برمي شمارد.امابه نظر مي رسد معلمان هنوز درسامان دادن به زندگي خود درمانده اند حال از چنين كسي انتظار به سامان كردن اطراف خود را داشتن،انتظاري بي ثمر مي نمايد.درعرصه ي تعليم وتربيت عوامل متعددي دست به دست هم مي دهند«اين عوامل رابايدازمحيط خانه وازپدرومادرومسايل مربوط به وراثت تا خويشان، دوستان،محله زندگي همكلاسان مدرسه،معلمان،كتاب، مواد آموزشي گوناگون جستجوكرد،اما به يقين پس ازپدرومادر،بايدمهمترين عامل رادرمدرسه ودرشخصيت معلم بجوئيم».اما اين كنشگران عرصه ي آموزش تا با امنيت خاطر وارد اين وادي نشوند هيچ گاه درانجام تكاليف ووظايف خود ،روي توفيق را نخواهند ديد.

خشک ابری که بود زآب تهی / ناید از وی صفت آب دهی

از آنجا كه نارضايتي شغلي درابتدا موجب كاهش كارايي افراد درمحل كار وسپس سست شدن تعهد آنان نسبت به ارزش هاوهنجارها مي شود،اگر دامن گير نظام آموزشي ما بشود،جامعه را آبستن مسائل ناگواري خواهد كرد.جامعه شناسان به توجه به متغيرهايي مانند روابط سازماني،عدالت وبرابري در محل كار،منزلت اجتماعي شغل،توقع وانتظارازكار،به بررسي ميزان نارضايتي شغلي پرداخته اند.مثلاً «درنظريه ي"نيازها"،رضايت تابعي از ميزان كامروايي وارضاي نيازهاي فرد (شامل نيازهاي حسي وروانشناختي) تعريف مي شود.براين اساس مي توان توقع وانتظارمعلمان را در محيط كار وجامعه از شغل خود را دو دسته جاي داد.1- تامين نيازهاي معيشتي 2- برخورداري ازشان ومنزلت اجتماعي شايسته».يا درنظريه ي"عدالت سازماني"، شخص داده ها وستاده هاي خود را از سازمان با داده ها وستاده هاي ديگران درسازمان مقايسه مي كند واگر اين نسبت برابر نباشدبي عدالتي رخ داده است. ادراك فرد از نابرابري از آنچه واقعاً درمحيط كاررخ مي دهد مهم تراست.در نظريه ي "محروميت نسبي"، شكاف ناگهاني وفزاينده ميان توقعات وبهره مندي ها، باعث بروز احساس محروميت نسبي مي شود كه دراثرمقايسه فرد با گروه يا فردي كه براي اوالگوومرجع است بروز مي كند وچناچه به اين پنداشت برسند كه شرايط آنان نسبت به مرجع ِمقايسه ناهمانند است،دچار احساس محروميت نسبي مي شوند.ازاين رو مي توان علت نارضايتي شغلي معلمان را درمواردي همچون نيازهاي ارضا نشده ،منزلت اجتماعي شغلي معلمي درجامعه،احساس بي عدالتي درمحل كارواحساس محروميت نسبي آنان نسبت به سايراقشاراجتماعي دسته بندي كرد.«تحقيقات نشان مي دهد عدم تامين نيازهاي اوليه ي معلمان وپايين بودن سطح زندگي آنان نسبت به ساير گروه هاي درآمدي هم رديف ازنظرسطح تحصيلات وسطح توقع موجب تلقي منفي آنان ازپايگاه اقتصادي،اجتماعي معلمي واحساس بي عدالتي ومحروميت درميان آنان مي شود».

به هرحال نارضايتي معلمان وكاهش اعتبار ايشان باعث ناكارآمدي نظام آموزش وپرورش براي پرورش نسل هاي آينده وساختن جامعه ي فردا خواهد بود.گويي معلم به عنوان يكي ازاعضاي "انسانهاي آموزش" همچون نخ تسبيح پيوند دهنده ي مهره هاي بسياري است كه با "فرايند آموزش" سروكار دارند.براي تغييراز وضعيت نامطلوب به مطلوب چاره اي جز توجه به موقعيت ووضعيت اجتماعي معلمان نيست.در جامعه اي كه هميشه فرع بر اصل مقدم است وحاشيه مهم ترازمتن،"زيست جهان"معلمان،زيستِ حاشيه هاست.آنها مدتهاست ازمتن فاصله گرفته اند.تا زماني كه معلم؛ دغدغه ي ضمانت،غم ِنان،نزول پايگاه اجتماعي و...را دارد كارآمدي وي درعرصه ي تعليم وتربيت سخني به گزاف است. بايد معلمان را ازحاشيه به متن برگرداند.

قرار گرفته در سایت پایگاه خبری زاگرس نشینان کاسی


+ نوشته شده دردوشنبه 1391/02/11ساعت 19:25توسط ع.الف.خانی پور |

بخش هایی از کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپری

«شازده كوچولو» کتابی برای تمام فصول

«شازده كوچولو» اثر بی مانند سنت اگزوپری، به بیش از صد زبان و در بعضی از زبان ها چندین بار، ترجمه شده و پرخواننده ترین كتاب در سراسر جهان است. طبق یك نظرسنجی،این كتاب محبوب ترین كتاب مردم در قرن بیستم بوده و از این رو «كتاب قرن» نام گرفته است.شازده كوچولو را آنتوان دو سنت اگزوپری به سال ۱۹۴۳ در امریكا نوشته است.از اين كتاب به فارسي ترجمه هاي زيادي شده است. اولین كسی كه آن را به فارسی ترجمه كرده است محمد قاضی به سال 1333بود احمد شاملو ترجمه یی دیگر از این كتاب را نخستین بار در سال ۱۳۵۸ باعنوان «شاهزاده كوچولو» به چاپ رساند و بعدها همراه با نوار صوتی با صدای شاملو به بازار عرضه شد. سومین مترجم این كتاب به فارسی اصغر رستگار است كه كتاب را با عنوان «شازده كوچولو» منتشركرده است.در سال 1379 نيزكتاب شازده كوچولو با ترجمه ابوالحسن نجفی منتشر شد. به نظر مي رسد«شازده كوچولو»كتابي براي تمام فصول باشد وهمه از كودك وپير گرفته تا مرد وزن بايد آن را بخوانندوچه هديه ي مناسبي.كتابي كه ممكن است آدم را «اهلی» كند.«اهلی كردن چیز بسیار فراموش شده یی است، یعنی؛ علاقه ایجاد كردن...»

تفاوت ترجمه ها مثلاً در برخورد شازده كوچولو با پادشاه:

محمد قاضی؛ «اعلیحضرتا، عذر می خواهم از اینكه از شما سوال می كنم. پادشاه به شتاب گفت؛ من به تو فرمان می دهم كه از من سوال كنی»

اصغر رستگار؛ «اعلیحضرتا، اجازه می فرمایید، جسارتاً سوالی بپرسم... پادشاه فی الفور جواب می دهد؛ به تو دستور می دهم بپرسی»

 بخشی از داستان که از وبلاگ های مختلف گرفته شده است:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده درسه شنبه 1391/01/15ساعت 18:37توسط ع.الف.خانی پور |

جدایی نادر از سیمین

در مورد جدايي

با آغاز سال جديد،اگرازخود بپرسيم مهمترين رويداد فرهنگي سال قبل چه بود بي گمان انگشت اشارت را به سوي فيلم "جدايي نادرازسيمين"وجايزه ي اسكارفرهادي مي بريم.اتفاقي ميمون ومبارك كه مي تواند عرصه ي فرهنگ اين ديار را آبستن اتفاقات خوشايند ديگري بنمايد.اما بروزواكنش ها ورفتارهايي تعجب انگيز وتاسف آور ازسوي برخي،موجب شد شيريني اين موفقيت بزرگ دردهان وكام مردم تلخ گردد.از اين روي درادامه به نكاتي  اختصاراً اشاره مي شود تا به ياد داشته باشيم؛ فرهادي گناهي مرتكب نشده وفقط فيلم ساخته است وبا غرض ورزي وسياسي بازي،سيماي ستارگان خود را با رنگِ قدرناشناسي كدرنكنيم :

1- متاسفانه تاروپود ما چنان با نظريه ي"توطئه" تنيده شده است كه حتي قدرت تحليل را از فرد ستانده وآن را به محاق برده تا بي درنگ درتقابلِ با مسائل پيچيده ي اطراف،به راحتي ازاين معجونِ دم دستي استفاده كند وبا ساده انگاري وساده سازي،هم خيال خود را راحت كند وهم توجيهي شود براي كم كاري هايش.اين امردرتمام امورما لانه كرده است واحتمالا ًبه اين زودي ها هم خيالِ ترك اين ديار را ندارد، شاهدمثال آنكه بارها شنيده ايم كه مربيان فوتبال ازدست هاي پشت پرده ايي سخن مي گويند كه نمي گذارند تيم نتيجه بگيرد،يادرتحليل واقعه ي 28 مردادهمه مقصرند اِلا آن مردمي كه به راحتي گذاشتند نخست وزيروقت را خلع نمايند.حال؛ويروس اين امرنيزبه پيكرهنراين مرز وبوم افتاده است وبه راحتي دراولين واكنش به جايزه ي اسكارآقاي فرهادي با آن عينك دايي جان ناپلئوني وتوطئه بين خود،درسلامتش مشكوك مي شويم وبا سیاسی خواندن جایزه ومطامع پشت پرده قدرت ها از دادن اين جايزه،ارزش آْن را فرو مي كاهيم.داوري اردكاني غلبه ي ايدئولوژي را ازآن جهت خطرناك مي داند كه همه چيز وسيله ودردسترس تصرف قدرت سياسي تلقي مي شود.بايد ازروزي ترسيد كه به فرض،تيم فوتبال ايران قهرمان جام جهاني شود وآن وقت بازبايد دست به دامن اين تحليل هاي دم دستي خود شويم.آخركجاي دنيا؛با نخبگان وفرهيختگان خوداين كاررا مي كنند كه ما مي كنيم؟چراهمچنان نخبه كشي،نقل مجالس ماست.

بعد ازسالها ما درآسمان هنر؛شاهد فيلمي هستيم كه هم مورد استقبال مخاطب عام قرار گرفته است وهم مخاطب خاص آن را جدي گرفته است،هم ايراني آن را مي پسندد وهم غير ايراني(فروش فوق العاده ي اين فيلم دركشورهاي ديگرتائيد كننده ي اين مدعاست) چرا نبايد خود را جدي بگيريم؟.به گفته ي محمود دولت آبادي«روحيه ي ملي ما كم بين است.روحيه ي ملي ما ايراني ها دنبال اين مي گردد كه يك چيزي را كم ببيند».چرا با چاقوي تهمت وبي انصافي، صورت فرهنگ وهنرخود را مي خراشيم؟ چرا ماجراهاي ساده را،پيچيده مي كنيم وزمين وزمان را به هم مي بافيم كه ثابت كنيم پشت اين جايزه،آن چيزديگراست.شايسته ي ملتي نيست كه وقتي در زمينش مرداني چون فرهادي مي رويد،به راحتي آب پاكي را برروي هرچيزي آن هم ازسوي فرهيختگانش،بريزيم.بايدمعترف بودكه دنيا؛اين فيلم را ديده وپسنديده،حال اگرسطح شعورِ فرهنگي اين جماعت پائين آمده،آن ديگرگناه فرهادي وامثال وي نيست.به فرض كه پشت اين جايزه ي اسكارهم چيزي باشد آيا نبايد دوستاني كه اين ديدگاه را دارند به اين پرسش ها پاسخ دهند كه چرا اين فيلم دراكثرجشنوارهاي دنيا؛مورد استقبال قرارگرفته است؟ مگربه چند جشنواره مي شود خط داد؟استقبال بي نظيرمردم دنيا را چه مي توان گفت؟ حالا چرا فرهادي واين فيلم،مگرما فيلمسازاني سياسي تروفيلم هايي با چاشني سياه نمايي نداشته ايم چرا آنها با اين استقبال مواجه نبوده اند؟ وبي شمار سوالاتي كه مي توان پرسيد وپاسخش را به عده اي درداخل ايران داد كه اساسا ً اين توطئه انگاري ها دغدغه ي ديگران نيست. بايد آن سخن سعدي را به ياد آورد كه: زنبور درشت بي مروت را گوي /  باري چو عسل نمي دهي نيش مزن!

   

اين به معني نقد منصفانه ي فيلم نيست كه اتفاقاً كارشايسته اي نيز هست.اما مي خواستم پرده از يك درد جمعي بردارم كه گاهي بوي تعفنش،همه را كلافه كرده است.مي خواستم نشان دهم به چه شكل اين تئوري هاي دم دستي دروجود ما ريشه دوانده است.شايد فيلم وعنوانش(جدايي) خود استعاره اي ديگرباشدازاين نخبه كشي ها وبرخوردها،ازجدايي نخبگان ما ازهم وازمردم.جايي كه سيمين مي خواهد نادر را ترك كند وبه مهاجرت دست بزند،به تعبيري" سيمين "مي تواند نماد نخبگان ما باشد كه مهر وعطوفتي از جانب ديگران نمي بينند ومجبور به مهاجرت مي شوند اگرچه هم چنان دل درگرو اين آب وخاك دارند و" ترمه" مي تواند نمادي ديگرازاين دلبستگي هاي سيمين باشد.

2- بايد اذعان كردفيلم جدايي؛ سخن از مسائلي جهان شمول مي كند كه ممكن است دامن گيرهمه شود ويا درادامه با آن دست وپنجه نرم كند واين سرِّ استقبال همه ازاين فيلم است وايراني وغير ايراني ومرد وزن و... نمي شناسد.به عنوان مثال مسئله ي "پيري"يكي ازاين دست مسائل است كه اتفاقاً يكي ازمحورهاي اصلي فيلم هم پدرِنادروناتواني وبي مكاني وپادرهوا بودنش است كه نادرهمچنان نمي تواند علقه هايش را با وي بگسلد.شايد پدرِنادرنمادي ازفرهنگ وارزش ها واموردرحال فروپاشي ما كه ريشه درگذشته هاي دور دارد باشد.اين امر زماني بيشتر بروز مي يابد كه«نادردرحال تر وخشك كردن پدر درمقام نوعي شيء باستاني وموزه اي است درمقام مرجع اقتداري كه تمام هيبت وحشمتش را از دست داده است».پيري وبرخورد با پيران براي انسان مدرن امروزي با آن همه دغدغه ها وگرفتارهايش وبا آن ساختار خانواده ي هسته اي، مسئله اي بغرنج است وبه امري جهاني تبديل شده است.

3- ازديگرامورجهانشمولي كه اين فيلم مطرح مي كند مسئله ي دروغ واضمحلال ارزش هاست.بن مايه ي فيلم براين مبنا است(پنهان كاري راضيه درباره ي كارش درخانه ديگران،دروغ نادرمبني بر عدم اطلاعش از حاملگي راضيه،دروغ راضيه درمورد علت مرگ نوزادش،اصرارحجت مبني بر قسم خوردن راضيه و...).گرفتاري هاي طبقه ي متوسط،جدايي وتقابل هايشان با طبقات فرودست جامعه مي تواند ازدغدغه هاي ديگراين فيلم باشد.به ياد بياوريد صحنه اي ازفيلم راكه ترمه ازوجود دوطبقه درزمان ساسانيان سخن مي گفت:«در زمان ساسانيان مردم به دوسته تقسيم مي شدند ...»

4- نكته ي جالب توجه ديگراين فيلم،استقبال طيف هاي مختلف وبا گرايشات متفاوت است.به عنوان مثال روانشناسان؛به نقد مسائل مطروحه دراين فيلم ازمنظرخودمي پردازند وبه همين نسبت جامعه شناسان ،فيلسوفان،حقوق دانان و... .كاري هم به شايستگي هاي هنري فيلم وظرافتهاي به كاررفته درآن نداريم.گويي هركسي از ظن خود،يارش مي شود.

5- فرهادي به گفته ي خودش دوهدف مهم درفيلم سازي دارد كه به نظرمي رسد دراين فيلم توانسته هردورا به منصه ي حضور برساند:اول اينكه فرهادي مي خواهد كارگردان،به رغم حضوردرتمام لحظات فيلم،خود قضاوت نكند وقضاوت را به تماشاگر بسپارد و درتمام فيلم شاهد اين امرهستيم والبته قضاوت را نيزبراي من مخاطب سخت كرده است كه بالاخره حق با كيست؟ ترمه چه انتخابي مي كند و... . دوم فرهادي ازنظرخودش برآن است بي آن كه تماشاگررا گيج كند درانتها به جاي پاسخ براي او،سوال طرح نمايد واين امربه طورواضح مشخص است كه تماشاگرهم چنان با پايان يافتن فيلم،دچار دغدغه ها و سوالاتي است كه ناخودآگاه ذهن وي را به چالش مي كشد وشايد مهم ترين سوال اين است كه ترمه؛ چه تصميمي مي گيرد؟پدر را انتخاب مي كند يا مادررا ويا هيچ كدامشان را ؟

6- به قول يكي ازمنتقدين،انگارشخصيت ترمه،درواقع نماينده ي بينندگان فيلم است.انگارخود ماست. «اودرفيلم نقش اصلي را ندارد وفقط كشمكش ها را مي بيند.درفيلم ترمه به طرز معناداري به رفتارهاي مادروپدرش فقط نگاه مي كند وبه ياد بياوريم صحنه اي كه مادرش ازكشو پول برمي داردتا دستمزد كارگران را بدهد واوهمچنان درحال نگاه كردن است وجالب اينجاست كه ترمه با اينكه مي بيند مادرش از پول داخل كشوبرداشته،بعدها اين را به ياد نمي آورد وهمانگونه كه بسياري ازبينندگان فيلم، باراولي كه فيلم را مي بينند متوجه اين مساله نمي شوند».

7- فرهادي، به گفته ي خودش نمي خواهد حق را به هيچ يك از شخصيت ها بدهدحتي خواست كه تغييري در ظاهرورنگ موي ليلا حاتمي (سيمين)بدهد تا آن را زني محق ومظلوم نشان ندهد واين وجه سيماي وي را تعديل نمايد.ويا به دنبال اين بود كه ازحجت(شهاب حسيني) شخصيتي نسازد كه«همه ي تقصيرها به گردن وي بيفتد وتماشاگر همه ي مصائب را زير سر او بداند».

 

8- آيا از خود پرسيده ايم كه به چه علت هيچ وقت ترمه،نادروسيمين را در يك قاب واحد نمي بينيم وهيچگاه قابِ خانوادگي شكل نمي گيرد؟ چرا كه امكان شكل گيري وانسجام خانواده ناممكن مي نمايد و به گفته ي مازياراسلامي اين گسيختگي از طريق عنصر"درگاه" كه به نوعي فضاي سايه روشنِ نامتعين ومبهم درون انسان را برمي سازد تشديد مي شود.«پرتنش ترين لحظات فيلم دردرگاه ها رخ مي دهد،درآستانه ي دوفضا،درمرزي كه دوفضا را ازهم تفكيك مي كند.دعواي فيزيكي نادروراضيه در درگاه خانه رخ مي دهد،درآستانه ي بيرون ودرون،برخوردي فيزيكي كه كانون تنش زاي فيلم را برمي سازد.دعواي نادروحجت شوهرراضيه دردرگاه بيمارستان رخ مي دهد.دعواي كلامي حجت با بازپرس كه به خودزني حجت مي انجامد دردرگاه اتاق بازپرس رخ مي دهد،درحدفاصل فضايي كه حوزه ي قدرت واستيلاي بازپرس را با فضاي بيرون ياعرصه ي عمومي جدا مي كند وبالاخره دعواي نهايي ترمه ومادرش سيمين دردرگاه اتاق كه منجر به ترك خانه مي شود. ... پنجره ها، انبوهي ازپنجره ها،درفضاي خانه درانتقال مفهوم ازهم گسيختگي خانواده نقش كليدي دارند.پنجره هايي كه اعضاي خانه ازخلال آنها تصوير مي شوند،تا حس استيصال ودرماندگي شان درخانه برجسته شود،درعين حال نوعي قاب بندي مضاعف خلق مي شود».

9- گفتني ونوشتني درموردجدايي زياد است ودرآينده هم درموردش نوشته خواهد شد،اما به بسياري ازمسائلش مبتلا هستيم واين ما را درچنبره ي خود قرارمي دهد حتي اگرازفيلم خوشمان نيايد.به نظر من فرهادي قبل ازهرچيز،به دنبال اين بوده است كه فيلم بسازد وگناهي به جزاين ندارد.


+ نوشته شده درشنبه 1390/12/27ساعت 3:5توسط ع.الف.خانی پور |

پسته لال

از آجیل سفره عید؛

 چند پسته لال مانده است؛

آنها که لب گشودند، خورده شدند؛

آنها که لال مانده اند ،می شکنند ؛

 دندان ساز راست می گفت:

پسته لال ؛سکوت دندان شکن است

شعر از اکبر اکسیر

 

 مولوی:

 « گاو» ، در بغداد آید ناگهان                       بگذرد از این کران تا آن کران

 زان همه عیش و خوشی ها و مزه                او نبیند غیر قشر خربزه !!

باتبریک نوروزباستانی،امیدوارم با آمدن سال جدید ومنقلب شدن طبيعت،احوالات وقلوب وابصار ماهم منقلب شود وطعم لذتهای بالاتر از لذتهای گاوی را بچشیم وذوق لذائز بالاتراز پوست خربزه را لمس کنیم

 


+ نوشته شده درچهارشنبه 1390/12/24ساعت 0:14توسط ع.الف.خانی پور |

درمورد انتخابات مجلس شهر نورآباد

اشاره :حدود ده روز قبل از انتخابات 12 اسفندمجلس شوراي اسلامي قرار مصاحبه اي در اين زمينه باسايت سلام دلفان گذاشته شد وبنا به دلايلي انتشارش در سايت مقدور نشدحال كه نتيجه ي انتخابات مشخص شده است بي مناسبت نديدم اين مطلب راكه هم اشاره اي دارد به برخي مشكلات شهر و هم آسيب شناسي مختصري است از نحوه ي راي دادن ما،آن را روي وبلاگ قرار دهم:

-  از نظر شما مهمترين مشكلات نورآباددلفان چيست؟

شما اگرازهرفردي كه حتي آشنايي اندكي با مسائل ومعضلات شهرداشته باشد؛بپرسيد،بلادرنگ پاسخ خواهد داد، بيكاري.متاسفانه هيولاي پليد بيكاري،چنگ خود را برپيكره ي شهرانداخته ونفس هايش را به شماره انداخته است.اعتياد نيزگريبان فرزندان اين مرز وبوم را گرفته،اما من مي خواهم از دريچه اي ديگر به موضوع بنگرم.به نظرمي رسد مغفول ماندن "ساحت فرهنگ"، به شكل بغرنجي دارد آسيب هاي خود را نشان مي دهد اگرچه اين امربه شكلي نامرئي ونامحسوس درحال صورت گرفتن است واين مسئله را پيچيده ترمي كند.بايد گفت متاسفانه اگراين روندِغفلت ادامه داشته باشدما شاهد"گسست فرهنگي" خواهيم بودكه نمودش را مي توان درافسردگي جوانان ديد.جواني كه ديگر زندگي برايش معناداري خود را از دست داده ونشانه اي از شورمندي و اميدواري را در وي نمي بينيم.جواني كه فرصتي رابراي تخليه هيجاني اش فراهم نكرده ايم.ازنظرمن فرهنگ به مثابه ي "هوا"ست، هيچ جايي بدون هوا واصطلاحاً فرهنگ نيست،اما اگردرانتقال فرهنگ كوتاهي شود اين هوا كه گاهي با آلودگي هايي نيز همراه است تخليه،وخلاء به وجود مي آيد واين همان گسست است.جواني كه از بسياري از ارزش ها وباورها بريده است.جوان ما امروز در خلاء اوقات را مي گذرانند و دراين فضا هر كاري ازوي ممكن است سر بزند.خطربعدي اين است كه اگر نتوانيم اين خلاء را با انتقال فرهنگ مناسب وكارآمد؛پركنيم،جا براي فرهنگ هاي ديگر كه احتمالاً دربخش هايي سنخيتي با ما هم ندارند؛ باز مي شود.اما مشكل از كجاست؟به نظرمي رسد تفوق" امرِسياسي" برساير حيطه هاي زندگي يكي ازعلل مسائل مطرح شده است.به اين معنا كه سياست؛اثرخود را برهمه ي سطوح زندگي گذشته وآن را تحت شعاع خويش قرار داده است.اگربخواهم متناسب با موضوع سخن گفته باشم، بايدانگشت اشاره را به سمت مديران فرهنگي ببرم.ازمديرفرهنگي ما؛انتظاررفتارسياسي مي رود،اساساً سياسي انتخاب مي شود ووقتي امري سياسي شود؛لياقت،تخصص وشايستگي به امري دستِ چندم تقليل مي يابد.فرهنگ،مظلوم ترين ساحت است وبا عميق ترين لايه هاي  جهان اجتماعي سروكار دارد،به همان نسبت انتخاب مديري در شان دستگاهي فرهنگي، پيچيده تر،مهم تروسخت ترمي نمايد.

- از نظرشما ؛شاخص هاي  انتخاب نماينده ي اصلح، كدام است؟

قبل از پاسخ به اين سوال،بايد اذعان كرد كه" انتخابات"به عنوان نوعي از رفتار سياسي،انقطاع در روزمرگي مردم است.مردمي كه سرگرم مسائل روزمره وغرق فعاليت هاي اقتصادي اند. پس دراين «غليان اجتماعي» فرصت مناسب براي طرح موضوعات اصلي وشنيدن آنها فراهم مي آيد وبه اين دليل من به موضوعات فرهنگي ومعضلاتش اشاره اي مختصر كردم.فرصتي است براي«شنيدن صداي مردمي كه صدايي ندارند». "جامعه ي غيرشفاف"ما تا حدودي شفاف مي شودو«امرخاموش اجتماعي به حرف مي آيد».پس اين فرصت رابايد غنيمت دانست وموضوعات اصلي را طرح كرد تا به خواسته اي جمعي تبديل گردد وآن را از كانديداي منتخب، مطالبه نمائيم.به نظر من شاخص هاي انتخاب نماينده اصلح را ازهركسي بپرسيد سريعاً پاسختان را خواهد دادو دراين رابطه زياد صحبت مي شود وخواهد شد ولزومي به تكرار مكررات نيست، اما من مي خواهم به موضوع از زاوياي ديگري هم نگريسته شود.

- از ديدگاه شما؛ويژگي هاي موردنياز يك نماينده اصلح براي نورآباد در شرايط فعلي چيست؟

ببينيددرشرايط فعلي،اين سوال بيشتربه شوخي مي ماند.همانطوري كه اشاره كردم ازهركسي بپرسيد شرايط وويژگي ها را مي داند،اما؛ اولاً اختلاف در تعيين مصاديق است واحتمالاً كانديداي هركس اصلح ترين است و دوماً، بايد از خود بپرسيم كه چرا اصلح بودن ومقبوليت يك كانديدا ؛ لزوماً به راي آوري و انتخاب شدن نمي انجامد؟ براي پاسخ دادن به اين سوال، من توپ را از زمين كانديداها؛ به زمينِ آن طرف قضيه،يعني مردم مي اندازم.اگر بخواهم سنخ شناسي كنم بايد به هفت نوع از شيوه ي راي دادن در شرايط فعلي از سوي مردم اشاره كنم:

دسته ي اول؛ كساني اند كه منافعي دارند وبراي حفظ آن تلاش مي كنند

دسته ي دوم؛ منافعي ندارندواز خوانِ نعمت،محروم شده اند وبراي به دست آوردنش تلاش مي كنند

دسته ي سوم ؛ كساني اند كه به صورت ريش سفيدي و بزرگ سالاري،راي ميدهند وبزرگ،تعيين كننده است

دسته ي چهارم؛ به خاطر دلبستگي ها ووابستگي هاي قومي وطايفه اي ،كانديداي خود را انتخاب مي كنند

دسته ي پنجم؛فرصت طلبان اند كه منتظر مي ايستند ببينند كدام شانس بيشتري دارند تا به او راي دهند

دسته ي ششم؛براساس تحزب وگرايش هاي فكري خود راي مي دهند

دسته ي آخر؛برپايه ي شايستگي ولياقت وصلاحيت كانديداي خود را انتخاب مي كنند. اين عده كساني اند كه به دنبال كانديداي اصلح مي گردند.

با توجه به گفته هاي پيش آمده ،پس سوال شما بيشتر به مزاح نزديك تر است تا واقعيت.البته بايد اشاره كنم كه دسته هاي اول ،دوم وپنجم دارند وجه بارز را مي يابند ودسته ي سوم ،نسبت به گذشته تقليل يافته اند.افراد در حوزه ي عمومي يك راي دارند ودر حوزه ي خصوصي راي ورفتارديگري دارند.از اين رو بايد موضوع رابيشترشكافت تا ببينيم در پشتِ ظاهربه اصطلاح منطقي وعقلاني افراد كه به اعمال خود مي دهند چه منافعي خوابيده است.يكي ازاين مديران به اصطلاح فرهنگي كه چندسال است به رتق وفتق امور فرهنگي شهرمي پردازد اخيراً علاوه برادعاي حمايت از كانديداي اصلي خود،از هركدام از كانديداهاي ديگر كه احياناً شانس راي آوري دارند مخفيانه دعوت كرده است،تا احياناً آينده نگري كرده باشد.پس قضيه خيلي پيچيده تروتاسف انگيزتر است.اما اگر خواسته باشم پاسخي نيز به پرسش شما داده باشم بايد بگوئيم  كه بالاخره يكي رخت نمايندگي رابرتن مي كند وچهارسال بركرسي نمايندگي تكيه خواهد زد اما اگر از مشاوران مناسبي درهرزمينه ،استفاده نمايد و تيم شايسته اي ر ا بر مسند ادارات وسازمانهاي شهربگذارد حتي اگر واقعاً اصلح نباشد اما نماينده اي كارآمد خواهدبود.ما بايد در مطالبات خود به اجماع برسيم وآنها را به خواست عمومي تبديل كنيم وازفرد منتخب بطلبيم واصطلاحاً نماينده اي شود براي عملي كردن خواسته هاي مردم.ازنظرمن دركنار مسائلي مانند فقروبيكاري،اعتياد،امرفرهنگي نيزمي تواندمطالبه اي عمومي شود كه در بالا به بخش هايي ازآن اشاره كردم.


+ نوشته شده درجمعه 1390/12/19ساعت 19:47توسط ع.الف.خانی پور |

سيمين دانشور بانوي داستان نويسي ايران

سيمين دانشور نويسنده ومترجم شهير ايران و همسر جلال آل احمد عصر روز پنج شنبه 18اسفند ماه پس از يک دوره بيماري در منزلش در سن 90سالگي از دنيا رفت.

به گزارش ايسنا سيمين دانشور (متولد 8 ارديبهشت سال 1300خورشيدي در شيراز) نويسنده و مترجم ايراني است. وي نخستين زن ايراني است که به شکل حرفه‌اي در زبان فارسي داستان نوشت.

مهم‌ترين اثر او رمان سووشون است که نثري ساده دارد و به 17 زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترين آثار ادبيات داستاني در ايران محسوب مي‌شود.

 

18 شهریور -جلال آل احمد
18 اسفند -سیمین داشور

...و زنم سیمین دانشور که می‌شناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانش‌یار رشتهٔ زيبايي شناسي و صاحب تألیف‌ها و ترجمه‌های فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به این‌ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد

 


+ نوشته شده درجمعه 1390/12/19ساعت 18:54توسط ع.الف.خانی پور

جایزه اسکار واصغرفرهادی(روزی به یادماندنی برای ایران)

مراسم اهدای جوایز هشتاد و چهارمین دوره‌ی آکادمی اسکار دیشب در تالار «کُداک تیه‌تر» واقع در شهر لس‌آنجلس برگزار شد. فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین، ساخته‌ی اصغر فرهادی که نامزد دو جایزه‌ی بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان و بهترین فیلم‌نامه‌ی غیراقتباسی اسکار شده بود، دیشب در ادامه‌ی موفقیت‌های سریالی خود در سرتاسر دنیا، توانست برای نخستین بار جایزه‌ی ارزشمند اسکار را به‌عنوان بهترین فیلم خارجی، برای ایران به ارمغان آورد. اما جایزه‌ی بهترین فیلم‌نامه به وودی آلن برای فیلم «نیمه‌شب در پاریس» تعلق گرفت.پيش ازاين فيلم بچه هاي آسمان مجيدمجيدي نامزد اسكار از ايران بود كه موفق به كسب آن نشد

 

اصغر فرهادی جایزه‌ی خود را از دست ساندرا بولاک، بازیگر نامدار هالیوود، دریافت کرد و در سخنان خود ضمن اشاره به فرهنگ کهن و غنی ایرانیان که زیر گرد و غبار سنگین سیاست پنهان شده، جایزه‌ی خود را به مردم ایران تقدیم کرد و یک‌بار دیگر ایرانیان را مردمی صلح‌دوست خواند که به همه‌ی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام می‌گذارند و از جنگ و دشمنی بیزارند.

At this time many Iranian all over the world are watching us and I Imagine them to be happy. they are happy not just for an award or a film or a filmmaker, but because at the time when talk of war intimidation and aggression are exchanged between politician, the name of Iran is spoken here through its glorious culture, a rich and ancient culture that has been hidden under the heavy dust of politics. I proudly offer this award to the people of my country, the people who respect all cultures and civilizations, and despise hostility and resentment. Thank you so much, thank you

سلام به مردمِ خوب سرزمینم. در این لحظه بسیاری ایرانیان سرتاسر جهان دارند ما را نگاه می کنند. فکر می کنم آن ها بسیار خوشحال اند. آن ها تنها به خاطر این جایزه ی مهم یا یک فیلم یا فیلم ساز خوشحال نیستند.

آن ها خوشحال اند چون در این زمان که صحبتِ جنگ و تهدید و حمله بین سیاستمداران رد و بدل می شود، این جا صحبت از فرهنگ غنی کشورشان ایران است. یک فرهنگ غنی و قدیمی که زیر گرد و غبار سیاست پنهان مانده است. من با افتخار این جایزه را تقدیم مردم سرزمین ام می کنم. مردمی که برای همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام قائل اند و با نفرت و خشونت سر سازگاری ندارند

 برگرفته از:http://bachchemahal123.blogfa.com/

این موفقیت بزرگ واین روز جاودانه درتاریخ فرهنگ این مرز وبوم، برتمامی ایرانیان مبارک

 

-   پیام تبریک استادمحمدرضا شجریان به فرهادی

- ميزگرد اعتماد با حضور ملكيان،كاظمي،بهشتي ،كاشي و... در مورد فيلم جدايي نادرازسيمين

- ميزگرد روزنامه شرق با حضور فرهادي،جمادي،ديهيمي و...

- تاملي نظري درپرسش هاي اخلاقي جدايي نادر از سيمين


+ نوشته شده دردوشنبه 1390/12/08ساعت 19:38توسط ع.الف.خانی پور |

آلبوم «لحظه ناب»

آلبوم «لحظه ناب» منشر می شود

  آلبوم «لحظه ناب» اثری از گروه خورشید با آهنگسازی و تنظیم مجید درخشانی و آواز حسین رضا اسدی(خواننده دلفانی) است كه تا پایان سال 90 روانه بازار موسیقی خواهد شد.

 اسدی در گفتگو با خبرنگار لک پرس ؛ با بیان این مطلب گفت: این آلبوم در دو دستگاه همایون و ماهور آهنگسازی و تنظیم شده است و مشتمل بر قطعات پیش درآمد، تصنیف زندگی در گوشه بیداد، چهار مضراب چکاوک و شوشتری و تصنیف سرود باران به همراه ساز و آواز در دستگاه همایون و نیز قطعات پیش درآمد، قطعات بی کلام گشایش ،داد و کرشمه، تصنیف دلکش با شعر ساقی نامه، چهار مضراب خسروانی و تصنیف عشق تو به همراه ساز و آواز در دستگاه ماهور است.

وی ادامه داد: در این اثر از اشعار مهدی اخوان ثالث(م.امید)، هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)، محمدرضا شفیعی کدکنی (م.سرشک)، فریدون مشیری، رضی الدین آرتیمانی،رفعت سمنانی، لایق شیر علی و صابر امامی استفاده شده است.

اسدی متولد 1360است و دانش آموخته حقوق است وآواز را زیر نظر استادانی چون،محمد رضا شجریان، رامبد صدیف، حمید رضا نوربخش آموخته است.

برگرفته از لک پرس


+ نوشته شده درجمعه 1390/12/05ساعت 13:2توسط ع.الف.خانی پور |

عیار انسانیت

 

خدایا:

مرا ازاین فاجعه پلید "مصلحت پرستی" که چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده، بیمار می نماید مصون بدار، تا:

"به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم".

 امروز بيشترازهرزمان ديگري به نكات پنهانِ اين سخن دكترعلي شريعتي پي مي برم ومي بينم نزديكان ودوستاني را كه چگونه به خاطر منافعي گذرا ومقطعي وگاه مبتذل، حقيقت را زير پا مي گذارند و اصطلاحاً مصلحت را در چيزي ديگر مي يابند.رئاليسم يا ايده آليسم؟

آيا در این شرایط ویژه،در اين وسوسه ها، دراين تنگناها،مصلحت را فداي حقيقت مي كنيم يا حقيقت را به پاي مصلحت مي ريزيم؟ عيارانسانيّت اينجا بيشتر نمود مي يابد.در بزنگاه هاي حساس.به هر حال هركس قيمتي دارد.


+ نوشته شده درجمعه 1390/12/05ساعت 1:48توسط ع.الف.خانی پور

تجربه های نافذ کتاب خواندن

اگر میتوانی بخوان؛ واگر نمي تواني، باز بخوان

پاسخ مقصود فراستخواه به هفته نامه آسمان

 

 تجربه های نافذ  کتاب خواندن

سلامیان:

از شما می خواهم چهار- پنج کتاب مهم از  کتاب هایی را نام ببرید که از کودکی تا امروز در یک حوزه و یا در زمینه های گوناگون مطالعه کرده اید و فکر می کنید آن کتاب ها تحولی در شیوه نگرش و یا زندگی شما ایجاد کرده است و تاثیرگذار بوده است.

فراستخواه:

پاسخ این پرسش سخت است. حتی اگر کسی برای اوقات فراغتش کتاب می خواند، شاید چندان آسان نباشد به روی چند کتاب از کل آنچه در طول زندگی خوانده است انگشت بنهد. چه رسد امثال اینجانب که کارشان خواندن است. نمی گویم کتاب ِ زیاد خواندن  لزوماً با ارزش است. اما انتخاب کردن از میان چندین هزار کتاب مرور شده وصدها کتاب سطر بسطر مطالعه شده، انصافا دشوار است. پس چه باید کرد؟ به همین دلیل  فقط به دستۀ دوم متمرکز می شوم یعنی کتابهایی که نچشیدم بلکه جویدم و بلعیدم وگواریدم. این آثار چند نوع بودند. برای هر گروه از آنها به «استعاره» ای متوسل می شوم مانند ستاره ها، سپیده دم ها، راه های کوهستانی، گلزارها ، جویبارها و درختان مسیر راه، دستمال های نان وپنیر و...

ستاره ها

گروه نخست ستاره هایی بودند که چشمک می زدند. آنها با دنیای  ما فاصله دارند اما آسمان مان را زینت می بخشند و برخی را از وحشتهای تنهایی آدمی رهایی می دهند . از آنهاست:  1.سنتهای متنی؛ مانند  کشاف زمخشری، مجمع البیان طبرسی ، منهج الصادقین تا المیزان؛  من وقتی «المیزان» را می خوانم احساس می کنم علامه طباطبایی، گوهر معانی قرآنی را مجددا از غیب هستی خویش استماع می کند وفقط عبارتهای بیجانی را شرح نمی دهد.نوعی اتحاد علم وعالم ومعلوم در او جاری است.2.سنتهای الهیاتی وحِکمی وعرفانی؛از فارابی، ابن سینا، غزالی و ابن رشد تا ابن عربی وصدرا؛ مثلا وقتی فصوص را می خوانی، ادراکات زلال وصف ناپذیری به تو دست می دهد.برای مثال در فصّ دهم می گوید:«حق تعالی چون بر مردم به صورتی جز عقاید رسمی شان تجلی می کند از پرستش او سر باز می زنند، آنان فقط بندۀ صورتهای اعتقادی خویش هستند»  3.سنتهای ادبی؛ همچون فردوسی،رودکی،مولوی، سعدی، حافظ و...

سپیده دمان

گروه دوم از آثاری که خوانده ام ، افقهایی تازه بودند که پیش رو گشوده می شدند مانند سپیده دمان.با آنها گویی خواب بودی وبیدار می شدی:

برخی،آفاق معرفتی بودند، به آزمونت می خواندند،به تردیدت می افکندند،یقین های سادۀ کودکانه ات را می ستاندند و دلیری دانستن می دادند،تا پوچی وتا آن سوی پوچی وامیدی مبهم.... از بیکن،لاک،هیوم،كانت تا الیاده ونیچه و لیوتار،دریدا و ویتگنشتاین،تیلیخ وبوبر .

دسته دوم از این گروه دوم ، از ضمیر و ذهن وروان  سخن می گفتند مانند جیمز، پیاژه،راجرز،مازلو،باندورا،یونگ،فروید،لاکان.

یا ازهستی اصیل گزارش می دادند مانند کیرکگار،هایدگر تا سارتر،یاسپرس و اونامونو و... .

سرانجام برخی دیگر از این گروه دوم، کاشفان قواعد جامعه بودند همچون  دورکیم، مارکس، وبر تا پیتر برگر و هابرماس و آرنت و فوکو ورورتی.

راه های کوهستانی

گروه سوم راه های کوهستانی بودند. اینها چه خوب بودند،زیرپایت می روییدند تا همچنان بکوبی و بازبروی و چشم انداز های تازه ای ببینی.ازاینهاست راویان اخبار وآرا مانندکسروی،دولت آبادی،مکی،آدمیت،عنایت،زرین کوب،همایون کاتوزیان، آبراهامیان،حائری،کدی،فوران،کاپلستون،ژیلسون،بابک احمدی،جوادطباطبایی، آجودانی و میلانی و کمبریج و...

گلزارها ، جویبارها و درختان مسیر راه

گروه چهارم گلزارها،جویبارها و درختان راه پرپیچ وخم بودند.ازگلزارها باید به شاعران اشاره کنم که فاصله ها را در می نوردیدند و کوتاه به حواشی مبهم خیال می زدند مانندنیما،پروین،اخوان، سایه، شاملو، سهراب،مشیری، کسرایی تا مجتبا کاشانی.

جویبارها ،داستان گویانی بودندکه به آدم نزدیک می شدند،زمزمه ای درگوش می کردند و روان می شدند مانند صمد،جلال،هوگو،تولستوی،چخوف ،هدایت،ساعدی.

امادرختان نیز سخاوتمندانه منتظرت بودندتا چیزی ازشاخه های فروتن شان بچینی ودوباره راه بیفتی مانند دهخدا،مصاحب، آریانپور،دایرة المعارف اسلامی،وبستر، بریتانیکا و ایرانیکا و...

دستمال های نان وپنیر و...

گروه پنجم دستمال های نان وپنیر وطعام بودند، توشه راه بودند ومرتب می بایستی تدارک می دیدی وتناول می کردی(بگویید:«می خواندی»). این عمل خواندن نیز سطوحی داشت، گاهی کلمات را می خواندی، گاهی لابلای کلمات را، وگاهی نیز آن سوی کلمات را.

این گروه بسیار متنوع بودند وحسب حال و به اقتضای پرسشها و نیازها به سراغشان می رفتی، همنشین شان می شدی و همصحبتی می کردی وچه رفقای گونه گونی!

از اینها هرچه بخواهید بی نظم وترتیب به خاطر می آورم؛ سه گانۀ مانوئل کاستلز (بیشتر از ترجمه فارسی)؛ «عرفی ومقدس»از اینگلهارت ونوریس(متن انگلیسی اش را می خواندم وقبل از اینکه اخیرا ترجمه بشود، چند ترم درسش  می دادم)؛ «تجربه مدرنیته» از برمن ترجمه فرهادپور؛ «دیالکتیک انضمامی بودن» از کارل کوسیک ترجمه عبادیان،«تاریخ واندیشه اجتماعی» از بورک(متن انگلیسی) و....

کتابهای توی خورجین

از این میان کتابهای توی خورجین هستند که در یکی دو ماه اخیر برحسب مراجعات پژوهشی یا کار آموزشی مطالعه کرده ام و پنچ تای آنها را به صورت تصادفی ذکر می کنم ، بدون اینکه ترجیح خاصی به آنها بر کتابهای دیگر داده باشم:

اول. «پدیدارشناسی دین؛سرحدات تازه»، ویراسته بورنمارک و رویین،چاپ 2010 سوئد؛برای استفاده ام در مطالعات دین.

دوم. «تحقیق به روش آمیخته»؛از هسه بایبر چاپ گیلفورد 2010 ؛درجریان تدریس درس روش تحقیق کیفی برای دورۀ دکتری درترم جاری.

سوم. عوامل سقوط محمد رضا پهلوی؛ یادداشتهایی از علی دشتی. به کوشش ماحوزی،زوار، چاپ 1389؛ برای کنجکاویهای تاریخ معاصر ونقد تاریخی .

چهارم. العواصم من القواصم فی تحقیق مواقف الصحابه بعد وفاة النبی(متن عربی)، چاپ مکتبۀ السنّۀ/ قاهره 1414؛ باز برای کنجکاویهای تاریخ اما نه معاصر بلکه تاریخ اسلامی.

پنجم. دیرینه شناسی دانش،ازفوکو،ترجمه سواری، گام نو، 1388؛ برای مطالعاتم درتبارشناسی وتحلیل گفتمان.

برگرفته از : http://farasatkhah.blogsky.com/1390/11/15/post-94/


+ نوشته شده درسه شنبه 1390/11/18ساعت 16:55توسط ع.الف.خانی پور |

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ fetragh محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

بهراد آنلاین

پوزخند